يه روز يه يارو ميره خونه رفيقش .وقتي ميخواد بلند بشه بره رفيقش ميگه: حالا که ظهره نهار رو بخور بعد برو. يارو ميگه: باشه . نهار رو ميخوره بلند ميشه که بره رفيقش ميگه: آخه با معده پر کجا ميري ؟ يه چرت بزن بعد برو. يارو ميگه: باشه .يه چرت ميزنه بعد بلند ميشه که بره رفيقش ميگه: بشين يه دست تخته بزنيم بعد برو. ميگه: باشه. يه دست تخته ميزنه بعد بلند ميشه بره رفيقش ميگه: الان که شب شده شام رو بخور بعد برو. يارو ميگه: باشه. شام رو ميخوره بعد بلند ميشه بره رفيقش ميگه: اين موقع شب کجا ميخواي بري ؟ بخواب صبح برو. يارو ميگه: باشه. ميخوابد صبح بلند ميشه بره رفيقش ميگه: صبحانه چي؟ يارو ميگه: نه ديگه مرسي زن و بچه تو ماشين منتظرند.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۱ ساعت 1:56 توسط بهنام آزاده رنجبر
|